خداونداطلسی
« اِنّ اللهَ جَمیل و یُحِبّ الجَمال» خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد . امام علی ع

 

 

من دلم می خواهد یک زن باشم...

یک زن آزاد... یک زن آزاده

 



.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زنان، هدیه دوستان، 
برچسب ها : زن،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 10 آذر 1389 :: نویسنده : ... نیاز

fjdnmr2h7q8nqoigai3y.jpg





نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : عشق خدا،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 7 آذر 1389 :: نویسنده : ... نیاز

http://nasima60.persiangig.com/image/PAEIZ.jpg





نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : کارت دوستی،
لینک های مرتبط :

سیزده نكته مهم زندگی و عشق از گابریل گارسیا ماركز


یك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلكه به خاطر شخصیتی كه من در هنگام بودن با تو پیدا می كنم .

دو : هیچ كس لیاقت اشك های تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك ریختن تو نمی شود

سه : اگر كسی تو را آن گونه كه می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار : دوست واقعی كسی است كه دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس كند .

پنج : بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه ر كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسید .

شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتی وقتی ناراحتی . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود .

هفت : تو ممكن است در تمام دنیا فقط یك نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی .

هشت : هرگز وقتت را با كسی كه حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه : شاید خدا خواسته است كه ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را . به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شكرگزار باشی .

ده : به چیزی كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

یازده : همیشه افرادی هستند كه تو را می آزارند . با این حال همواره به دیگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسی كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكنی .

دوازده :خود را به فرد بهتری تبدیل كن و مطمئن باش كه خود را می شناسی قبل از آن كه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

سیزده : زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد كه انتظارش را نداری



نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : آموزنده،
لینک های مرتبط :

 

پیرزن ایستاده بود توی صف.جوان خوش پوش پرسید:مادر!آخرین نفر شمایید؟
پیرزن در حالیکه عینک ته استکانی‌اش را روی بینی جابجا می کرد گفت:"آره مادر جون!"
بعد پسر پشت سر پیرزن توی صف ایستاد...و همین مکالمه کوتاه بود که باعث شد پسرک شروع کند به حرف زدن...
و اتفاقا چه حرف های قشنگی هم می زد. وقتی گفت که از بچگی خیلی دوست داشته یک مادر بزرگ داشته باشد، دیگر اشک توی چشم های پیرزن جمع شد. بعد بلورهای محرمانه کم کم صورتش را خیس کرد. یک لحظه فکر کرد اگر اجاقش کور نبود لابد الان عزیزی همسن و سال همین پسر داشت.
توی همین فکر ها بود که شاطر با صدایی خراشیده و کشدار داد زد:"پخت آخره ها".
"پخت آخر" یعنی آنهایی که انتهای صف ایستاده اند بی خیال نان شوند.
پیرزن شروع کرد به صلوات فرستادن. صف چقدر کند جلو می رفت. یاد حاج آقا افتاد که الان حتما دست به سیاه و سپید نزده و نشسته کنار سفره تا مونسش با نان داغ از راه برسد.
پیرزن به پیشخوان که رسید و شاطر را با چهار قرص نان در دست دید که به سمتش می آید، دیگر خیالش راحت شد.
پیرزن تا آمد پانصد تومانی مچاله را بگذارد توی دست شاطر دید دیگر نانی در کار نیست.
شاطر انگار به سنگینی التماس اینجور نگاهها عادت داشت. خیلی راحت گفت:"تمام شد مادر، تمام".
بعد آرام و با وسواسی عجیب درب پیشخوان را بست.
پیرزن بغضش گرفته بود.
پسرک خوش تیپ، نان بدست، سر پیچ کوچه گم شد...




نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : پیرزن بغضش گرفته بود...،
لینک های مرتبط :

مزن ای غم شرر بر پیکر من

نماند از من به جز خاکستر من

تمام هستی ام بر باد دادم

و این باشد گناه اخر من

تمام اسمان را تیره کردم
چنان داغی به دل دارم ز دنیا

که گیرد خواب از چشم تر من

شب و روزم اسیر انتظار است

نگاهم خیره مانده بر در من

کجا گم کرده ام خود را ندانم

که من خود بوده ام غارتگر من

غریبم بی کسم هیچم خدایا

پناهم ده یگانه یاور من

نیاید روشنی در باور من

خدارا بارها فریاد کردم

که خشکاند درخت بی بر من








نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : شباهنگ خانم،
لینک های مرتبط :

شنبه 1 آبان 1389 :: نویسنده : ... نیاز
مامان میگه شب شده وقت خوابه

بچه ی خوب الان تو رختخوابه

می شینه باز کنارم عاشقونه

کتاب داستانو برام می خونه

می شینه با یه استکان چایی

قصه میگه برام چه قصه هایی

قصه ی امشبش چقد قشنگه

آب می کنه هرد لی رو که سنگه

قصه ای از بخت بد یه اهو

که تشنه بود اومده بود لب جو

آروم اومد نشست کنار برکه

تا بخوره از آب اون یه چکه

حیوونی از یه بچه ساده تر بود

از تله ها حسابی بی خبر بود

یه قطره آب خورد و دمی تکون داد

غافل که افتاده تو دام صیاد

نمی تونس که داد و فریاد کنه

یا خودشو از تله آزاد کنه

دیگه خودش فهمیده بود که دیره

فهمید ه بود قرار که بمیره

نه حتی یک نفس براش مونده بود

نه راه پیش و پس براش مونده بود

نشس میون دام و هی دعا کرد

دلش شکست رو به امام رضا (ع) کرد

گفت آقا جون من چن تا بچه دارم

اگه بمیرم پیش کی بذارم

چشم اونا به انتظار منه

عشق اونا دار و ندار منه

اگه کرم کنی به آه سردم

میرم ولی دوباره برمی گردم ...

درد دلش تموم نشد که دیدش

فرشته ی نجاتشم رسیدش

حاجت اون دل شکسته رو داد

ضامن آهو شد پیش صیاد

آهوی قصه رفت با ناز و اداش

اومد ولی تنها نه !... با بچه هاش

ورد لبش فقط شکر خدا بود

جونشو مدیون امام رضا (ع) بود

قصه تموم شد دیگه وقت خوابه

اما دلم مونده تو این کتابه

هنوز تو قلبم یه چیزایی مونده

که مادرم توی کتاب نخونده

می خوام که تو دلم نمونه حرفام

با قلب کوچیکم بگم به اقام

امام رضا (ع)! منم یه آهو دارم

شبا همیشه می خوابه کنارم

عروسک قشنگیه آقا جون !

خوشگل و رنگی رنگیه اقا جون !

فکر می کنم قلب اونم می زنه

اونم دلش یه وقتایی می شکنه ...

میخوام بهت نشون بد م باهوشم !

شبیه صیادا لباس می پوشم

برای آهو یه تله می ذارم

تا توی اون تله گیرش بیارم

شاید دلش شکست تو رو صدا کرد

اونم نشس رو به امام رضا (ع) کرد !

اون وقت اگه بیای تو رو می بینم

تا آرزوم نمونه توی سینم

دوست دارم قدر تموم دنیا

می بینمت شبا تو خواب و رویا

مامان می گه شب شد ه وقت خوابه

بچه ی خوب الان توی رختخوابه


شعر ار مهران حسینی



نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : تولد امام رضا،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 22 مهر 1389 :: نویسنده : ... نیاز

1-1-1386-4-11-16-8-49-888E.jpg


 

كلاس پنجم(دبیرستان) كه بودم پسر درشت هیكلی در ته كلاس ما می نشست كه برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنكه كچل بود، دوم اینكه سیگار می كشید و سوم - كه از همه تهوع آور بود- اینكه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یك روز كه با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیكل ته كلاس را دیدم در حالیكه خودم زن داشتم ،سیگار می كشیدم و كچل شده بودم






نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : دکتر علی شریعتی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 19 مهر 1389 :: نویسنده : ... نیاز

لحظه های ساکت!

صدای خدا را می خواهم ...

نگاه خدا را...

دستهایش را...

....................

چشمهایم میان باران  دلتنگی شسته شد اما سبک نشدم!


دقت كن ...خیلی حرف داره باهات





نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : نکته،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 14 مهر 1389 :: نویسنده : ... نیاز
خداوندا!

تقدیرم را زیبا بنویس

کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم

و

آنچه را که تو دیر می خواهی من زود نخواهم

دکترعلی شریعتی



نوع مطلب : هدیه دوستان، 
برچسب ها : دعا،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ


و نپرسیم که فواره ی اقبال کجاست؟

و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است؟

مدیر وبلاگ : ... نیاز
پیوندهای روزانه
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic